جلال جلالى زاده

35

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

نمىكند و ضرورى هم نيستند و از سوى شارع مطلقا حكمى نرسيده است ، مانند حكم عقل به مباح بودن خوردن برخى از غذاها و ميوه‌ها . حكم به بقاى ما كان على ما كان و به اثبات آن‌چه كه عقل با بقا بر عدم اصلى نفى آن را به رسميت شناخته است ، مگر اين‌كه دليل ناقل شرعى برسد . برخى از اصوليان اين اباحه را استصحاب و برائت اصلى ناميده‌اند . الإباحة الطارئه : اجازه دادن به انجام فعلى پس از آن‌كه حرام بوده است و اين در هنگام وجود يكى از اسباب اباحه است كه در شرع ذكر شده است ، مانند قطع دست دزد . إبداع : ايجاد چيزى از عدم و نيز بناى چيزى بر چيز ديگر . خلق يعنى ايجاد چيزى از چيز ديگرى و ابداع اعم از آن است . قرآن گفته است : خلق الانسان ( نحل / 4 ) و نگفته است بدع الانسان . ابطال : چيزى را باطل‌كردن ، از بين بردن و زايل‌كردن چيزى حق يا باطل باشد ، الغاى اوصافى كه صلاحيت تعليل ندارند از طريق سبر و تقسيم . حكم به عدم تصرف پس از آن‌كه صحيح و اركان و شروط آن كامل بوده است ، مانند بطلان روزه . إبطال الاستحسان : كتابى از امام شافعى در رد موافقان استحسان نوشته شده كه آن را يكى از دليل‌هاى شرعى مىدانند و گفته است : من استحسن فقد شرع . اتباع : إتبع الشىء ، هرگاه به دنبال چيزى برود . عمل به سخن كسى كه سخن او حجت است هرچند به‌طور مفصل دليل سخن او را نداند . بنابراين عمل به آن‌چه كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اعم از قول يا فعل و يا تقرير روايت شده ، اتباع ناميده مىشود ؛ چون سخن پيامبر حجت است و نيازى به شناختن دليل سخن او به‌طور مفصل نيست . عمل به قول كسى كه سخنش حجت نيست ، پس از شناخت دليل سخنش و به بيان ديگر عمل به سخن كسى كه پيروى از سخن او به سبب دليل واجب است ، مانند عمل به سخن امام شافعى در وجوب مسح بعضى از سر در وضو با ترجيح دادن معناى تبعيض حرف باء